به عالم داراترم
با همه ی تنهایی ام
با تو که هستم
از همه داراترم
چشمان سیاه
با همه ی تنهایی ام
با تو که هستم
از همه داراترم
چشمان سیاه
گریه ی شبانه بی تابم کرده
نازنینم
کجایی
تا شانه های تو
همراهی ام کنند...
چشمان سیاه
هم نفسم باش
.
.
بی کس بودن درد نیست
هم نفس نداشته باشی
می میری...
چشمان سیاه
زمزمه های عاشقانه ی تو
آویز گوش من است.
وقت تنهایی
چه دلنشین است
گوش سپردن به
آوای تو
چشمان سیاه
عاشق این بزم عاشقانه ام
من باشم و تو
و سکوتی که
پر شده از حرفهای نگفته
چشمان سیاه
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم
حافظ
کاش بی خبر از من بودی
سخت است دیدن غصه های تو
آرام باش تا
آرام بگیرم
چشمان سیاه
آهوی دشت بی خبری ام من
رمیده ام ز همه کس
بریده ام ز همه دل
به امید آنکه
ضامنم تو شوی...
چشمان سیاه
ای که شریک تنهایی من شده ای
اشکها سهم من
دلتنگی ها با تو
قبول ؟
چشمان سیاه
زمانه بد تا کرده است با من
ولی چه هراسی
وقتی فکر تو
نیروی یک کوه به من می بخشد...
چشمان سیاه
زیباست
لحظه یی که
گیسوانت را طعمه ی باد میکنی
و
تصنیفی از شیدایی دل و دوری یار می نوازی...
چشمان سیاه
میدانستی دل ساده و بی ریاست
رهایش کردی،
آنقدر از تو و عشق تو گفت که
آخر
مجنونش خواندند...
چشمان سیاه
وقتی اشک را بهانه ی آمدنت کردی
دلم گرفت
که
چرا
برای با من بودن
دنبال بهانه میگردی!!!
چشمان سیاه
بزرگی آسمان را می خواهم
شب هنگام
رخت سیاه برتن میکند
و چشم بر هم میگذارد
گوئی هیچ ندیده
چشمان سیاه
چند وقتی ست نشسته ام بر در چشمهای تو
منتظر نگاه توام
که جوابم دهی
چشمان سیاه
دخیل بسته ی نگاه توام
تمام عمر طواف چشمهای تو کرده ام
اذن ورودِ چشمهای تو
دل سوخته ی من است...
چشمان سیاه
نگاهم میکنی
و
چشم از من برنمیداری
میترسی
مبادا
چشم از تو بردارم...
چشمان سیاه
امان از دوری
که هر بلایی بر سر دل آمد
به پای او نوشته شد....
چشمان سیاه
تنها راه رسیدن به تو گرفتن جان من است
این هم مجوز می خواهد
تو امضاء کن
چشمان سیاه
وقتی از تو و دوست داشتن تو سخن به میان آمد
تمام وجودم را حس قشنگی فراگرفت
حس دوباره متولد شدن
دوباره نفس کشیدن...
انگار ندانسته
عاشق شده ام
چشمان سیاه